Feeds:
Posts
Comments

Archive for May 3rd, 2008

شب حدود ساعت 10:50 یا 11 بود خسته و کوفته تازه از مجمع عمومی انجمن ( پیشگامان فناوری اطلاعات ) رسیده بودم تو حیاط خونه داشتم بند کفشمو باز می کردم که چشتون روز بد نبینه داستان از همون جا شروع شد. دیدم یه صدایی رو بوممون میاد انگار یکی داره روش راه میره گفتم [...]

Read Full Post »