خب امروز اولین امتحان رو دادیم.تاریخ امتحانام از اونجایی که استثنایی انتخاب واحد کردم کیپ تو کیپ همن. امتحان اول ساختمان های گسسته بود که به لطف مطالعه بیش از حد در طول ترم ( هنوز که هنوزه کتاب داره دود میکنه!) وقتی نرسیدم یک فصل و نیم رو بخونم زیاد استرس و نگرانی نداشتم. صبح ساعت 6 زنگ گذاشته بودم و با خیال راحت وقتی سر صبح ساعت زنگ زد خاموشش کردم و به زبان شیوای گیلکی بهش گفتم:” تو خَفاوَن!”. خوابیدم و دوباره در حالی که می نالیدم ساعت 7 از خواب بیدار شدم. یه دوشی گرفتم و سرحال و شاداب لباس پوشیدم و صبحانه ای خوردم و بعدش هم پیش به سوی امتحان به سمت زایشگاه حرکت کردم.
قبل امتحان وقتی که با دوستان درباره مطالب کتاب بحث و مجادله می کردیم اونقدر سطح علمی من و دوستان بالا بود که به نظریه پردازی روی آوردیم و نظریات بعضی از گستاخان که اسمشون در این کتاب به اشتباه به جای اسم ما در این کتاب برده شده بود رو نقض کردیم و الگوریتم های بهینه تر و بهتری ارائه دادیم و اونها رو به مجادله نیز فرا خوندیم. اما وقتی از دیدی دیگر و از زاویه ای دیگر – در اینجا زاویه و دیدی دیگر یعنی کتاب از دستم کمی در رفت و این ورق های کتاب کمی به عقب تر رفتند و به فصول 5 و 6 رسیدند– به مسئله پرداختیم من کم کم متوجه این امر شدم که خیلی از مباحث رو بلد نیستم و بهتره بگم حتی به گوشمم نخورده بود (به قول یکی از دوستان خوب شد تو گوشت نخورد و الا گوشت درد می گرفت). کم کم داشت استرسم زیاد می شد اما با یه حرکت سریع و فنّی بستن کتاب به همه استرس ها پایان دادم. با اعتماد به نفس بسیار بالا ( از زیادی بار علمی ) رفتم سر جام نشستم.
سوال ها که توضیع شد هرچی نگاه می کردم که تو بین سوال های تستی یه سوال مشابه مطالبی که خونده بودم پیدا کنم نمیتونستم. یه لحظه شک کردم که نکنه اصلا امتحان ساختمان گسسته نیست اما وقتی به سوال 22 رسیدم ( دور اولری
) فهمیدم که اشتباه ننشستم و امتحان همون امتحانه گسسته ( یا به عبارت بهتر در زبان لحجه گیلکی ” گُزَزته”). سوال های تشریحی فارق از 2 سوال اثباتی و 2 سوال دیگر که با هزیان تفاوتی نداشتند سوال های جالبی بودند ( خوش تیپ بودند) آنقدر که آدم از نگاه کردن به آنها خسته نمی شد، اصلاً آدم دلش نمی اومد که آنها دست بزنه و حل کندشون.
از امتحان که اومدم بیرون دیدم بچه ها مثل لشکر شکست خورده نشستن و خیلی کم حرفاً منم خواستم حالشونو بیشتر بگیرم گفتم:” گسسته که می گفتن همین بود؟”. دوست خوبم فرنام وقتی این حرف رو شنید داشت از خنده ریسه می رفت.
موقع برگشت از هرکی پرسیدم چه طور دادند همه ناراضی بودند و میگفتند احتمال افتادنشون زیاده اما از اونجایی که یه حسی به من می گفت که بیست می شم بهشون می گفتم من بیست می شم اما هیچ کدومشون باور نمی کردند.
وقتی اومدم خونه فهمیدم کم خوابی خیلی بهم فشار آورده احتمالاً اون بیست رو تو رویایی که دیشب دیده بودم گرفته بودم.
حاشیه: عارف جوون اشک روی صورتت رو پاک کن، آیت داره میاد.
خوش به حالت که لااقل شب خواب نمره 20 رو دیدی. من که ساعت 2 خوابیدم و ساعت 4:30 با صدای تک زنگ جواد از خواب پاشدم! خدا بگم چیکارش کنه، من که کل امتحانو خواب بودم و تازه خواب نمره 7 رو می دیدم
سلام خیلی ممنون که گفتید الان درستش کردم مطمئنن واسم مهم بود بازم مرسی
نگران امتحان گسسته هم نباشید با این سوالای آسون ، ترم بعد همه با هم سر کلاسش میشینیم
موفق باشید